دوره فروشندگی حرفه ای :

دوره حضوری

عنوان دوره : فروشندگی حرفه ای
تعداد جلسات : 4 جلسه – 16 ساعت
مدرس : دکتر هادوی نیا

یکی از سوالاتی که همواره ذهن همه ی فروشنده ها و همه ی مدیران و یا بهتره بگوییم ذهن همه ی انسان ها را به خود مشغول ساخته اینست که علل و عوامل موفقیت انسان های مختلف در عرصه های مختلف چیست ؟ چرا برخی از فروشندگان همواره بیشتر از دیگران می فروشند ؟ چرا برخی از فروشندگان از راه فروش به همه چیز رسیده اند ؟ و سوال مهمتر اینکه از میان صدها هزار فروشنده چرا فقط عده محدودی از فروشندگان، فروششان نجومی و خیره کننده است ؟! و سوال بسیار مهمتر از همه سوالات که به سرنوشت من مربوط می شود اینست که من چطور می توانم به یک فروشنده حرفه ای تبدیل شوم و با فروشندگی اوضاع و احوال زندگیم را متحول کنم ؟ آیا اساسا من با فروشندگی می توانم برای خودم یک زندگی ایده آل و مطابق با انتظارات و رویاهایم بسازم ؟

ویدئو آنلاین دوره

عنوان دوره : فروشندگی حرفه ای
تعداد جلسات : 4 جلسه – 16 ساعت
مدرس : دکتر هادوی نیا

جواب همه ی این سوالات مثبت و موجود است !! ولی به قول دانشمندان اقتصادی : …………… its depen on  این بستگی دارد به عوامل گوناگون . قبل از اینکه جواب سوالات مذکور را بدهم می خواهم آخرین تجربه ای که با یک فروشنده داشتیم را برای شما تعریف بکنم. در تاریخ 26 تیر 1401 به همراه خانواده از نمایشگاه کفش تبریز به تهران برمی گشتیم. در عوارضی اتوبان قزوین، همسرم گفت من هوس فالوده کردم برایم فالوده پیدا کن !! پسرم گفت : مامان اینجا فالوده کجا بود ؟ اینها همه فروشگاه سوپرمارکت هستند. اما من بدون توجه به موقعیت مکانی، گفتم : همسر عزیزم خودم فالودت میشم !! و چندتا جمله ی غیرقابل پخش گفتم !! اعضای خانواده هم به حرف های من می خندیدند با کمال تعجب دیدم یک چرخی آنجا هست که با تابلو کاغذی نوشته فالوده شیرازی !!

صوت دوره

عنوان دوره : فروشندگی حرفه ای
تعداد جلسات : 4 جلسه – 16 ساعت
مدرس : دکتر هادوی نیا

ماشین را نگهداشتم و درحالی که از پشت فرمان مچاله شده پیاده شدم و صدای نسبتا خسته و کوفته و کمی بی حال سلام کردم  و گفتم فالودت چطوره ؟ او با دیدن و شنیدن صدای من انگار که برق او را گرفته باشد به سرعت به سمت من برگشت و بعد از جواب سلام در جواب سوال عجیب من که پرسیده بودم فالودت چطور است با صدای رسا گفت : مثل خودت مشتی !! من که یکی از ضجرهای زندگیم روبه رو شدن با فروشندگان غیرحرفه ای در مواقع خرید کردن است، یکهو حالم دگرگون شد و سر صحبت را با او باز کردم و یک خاطره جالبی را از علی کریمی فوتبالیست معروف تعریف کرد : گفت یک روزی علی کریمی ماشینشو نگه داشت و از من خرید کرد. من دستگاه پز را دادم داخل ماشین و ایشون 500 هزار تومان کارت کشید !! گفت بعضی ها از من خوش شان بیاید دوبرابر پرداخت میکنند و …. من که حسابی کم آورده بودم کارت را سمتش دراز کردم تا کمی بیشتر بپردازم و او گفت شما کارت کشیدید !!

درخواست مشاوره

جهت دریافت مشاوره ، فرم زیر را تکمیل و ارسال نمایید. کارشناسان آموزش موسسه در اولین فرصت با شما تماس خواهند گرفت.

من شروع کردم به تحسین و تشویق کردن برخورد او و نحوه ی برقرار کردن ارتباطش با مشتریان و چندین راهنمایی که چیکار بکن تا مشتریان در سفرهای بعدی نیز به سراق تو بیایند. در میان صحبت هایمان جمله ای گفت که جوابش جواب سوال های بالا نیز هست:گفت: بعضی ها دکتر و مهندس شدند و من اینجا هستم و با اشاره به ماشینش که پژو 206 بود و اونجا پارک کرده بود گفت : چرا ماشین من اینه و ماشین شما شاسی بلند ؟! سوال قشنگی بود! من به این سوالات میگم سوال میلیون دلاری و اما جواب میلیون دلاری ! قبل از اینکه من جواب ایشان را بازگو کنم بر می گردیم به جواب اقتصاددان ها …. its depend on  این بستگی دارد به … هیچ سوالی یک جواب یک گزینه ای و تک عامله ندارد و اکثر افراد دنبال یک جواب تلگرافی و کوتاه و آسان هستند و بیشترشان به دنبال قرص و شربت موفقیت هستند تا بدون زحمت آنرا سر بکشند و همانند چراغ جادوی علاالدین به همه چیز برسند که البته از این قرص و شربت ها در برخی از سمینارهای که امروز به خود برگزار می شود، پیدا می شود. در جواب ایشان گفتم : خیلی ها فکر می کنند من با پول بابام رفتم دانشگاه و بقول بازاری ها پیتزاخور دانشگاه هستم و بعد نیز با پول بابام اومدم کاسبی راه انداختم !! اما من کارآفرین پدرساخته نیستم ! من کارآفرین خود ساخته هستم و پدرم و اطرافیانم هیچکدام شان سابقه تولید و تجارت و کاسبی نداشتند !! کارمندی بودم متاهل، مستاجر با حقوق 12500 تومان که 10 هزارتومان آن را اجاره منزل میدادم، در سال 1368 تصمیم گرفتم آن زندگی بخور و نمیر را برای همیشه کنار بگذارم . در نتیجه با ایمان به خداوند و ایمان به توانایی هایی که خداوند در نهاد من گذاشته است . استعفا بدم و یکسال و نیم جنگیدم تا استعفایم را قبول کنند. آنهم در شرایطی که 30 هزار تومان پول داشتم و 200 هزار تومان بدهی یعنی با 170 هزار تومان کسری بودجه جواب اصلی اینجاست.

شما برای درس خواندن و آمادگی برای کنکور چقدر وقت گذاشتید ؟ چقدر زحمت کشیدید؟ به قول شکسپیر : شما برای به دست آوردن هرچیزی باید در مقابل آن چیزی را از دست بدهید . من 7 سال بعد از اینکه استعفا دادم و از فروشندگی وارد تولید شده بودم و 15 نفر کارگر داشتم ( شرح مفصل را در کتاب روانشناسی فروش حرفه ای در بازار ایران نوشته ام . می توانید مطالعه بفرمائید ) بدلیل مشکلات مدیریتی اداره کارگاهم تصمیم گرفتم وارد دانشگاه بشوم و رشته مدیریت بخوانم . مشکل بزرگی که داشتم نمی توانستم کارگاهم را یکسال کنار بگذارم یا تعطیل کنم تا بشینم و کنکور بخوانم و از طرفی باید با انبوه داوطلبان کنکور رقابت می کردم و بدون اختصاص وقت کافی برای مطالعه و آماده شدن برای کنکور امکان قبولی وجود نداشت و از همه مهمتر که میخواستم حتما در دانشگاه تهران قبول بشوم !! و در دارالعلم ایران درس بخوانم. مجبور بودم یک تغییر اساسی در سبک زندگیم ایجاد کنم !! برنامه ای که به ذهنم رسید این بود که من فقط میتوانم شب ها درس بخوانم در نتیجه برنامه ای که تنظیم کردم این بود : ساعت 5 عصر از کارگاه به منزل می آمدم و شام را میخوردم و 3 ساعت میخوابیدم و ساعت 8 بیدار می شدم و تا اذان صبح مطالعه می کردم . و می خوابیدم و ساعت 8 صبح نیز در کارگاه حاضر می شدم . 9 ماه تمام من این برنامه را اجرا کردم حتی 3 ماه مانده به کنکور به همه اعضای فامیل از جمله پدر و مادرم گفته بودم با عرض پوزش من مجبور هستم تمام مهمانی ها و مراسمات را کنسل کنم . انشااله بعد از کنکور در خدمت شما خواهم بود !! حتی یاد مادر خدا بیامرزم که در خانه ما مهمان بودند موقع رفتن گفتم ، مادرجان انشااله مهمانی بعدی بعد از امتحان کنکور، ایشان نیز به شوخی گفت روح اله تو خجالت نمی کشی چنین حرفی به من می زنی ؟ خواهرم فاطمه به مادرم گفت : مادر جان، کنکور امتحان تستی هست و آقا روح اله اینهمه زحمت کشیده تا قبول بشه !! این داستان را برای آن فروشنده تعریف کردم و گفتم آیا شما هم برای دکتر و مهندس شدن اینقدر جدیدت داشتی ؟ اینقدر زحمت کشیدی که الان ماشینتو با ماشین من مقایسه می کنی؟ شما برای موفقیت بیشتر چقدر هزینه پرداخت می کنید ؟ بعضی ها حاضرند بمیرند ولی یک کتاب نخوانند!!! همانطور که رشته های مهندسی، هنری و پزشکی علم است، بازاریابی و فروش نیز علم است. بیشتر کسانی که فرصت های رویایی انجام می دهند، آموزش دیده اند و در دوره های آموزشی فروش و فروشندگی حرفه ای و سمینارهای فروش و بازاریابی شرکت کرده اند. نکته مهم : مطلبی را که من نقل کردم جدیدترین روش فروش نوین هست !! فروش از طریق داستان سرایی !! شما یک داستان واقعی را با موضوع فروش و محصول تان تعریف می کنید . و این یک تکنیک مدرن فروش نوین است. یک داستان واقعی از خودتان را به گونه ای صادقانه و بدون پرداختن به معرفی و تبلیغ مستقیم محصولتان ، برای مشتریان تعریف می کنید تا مشتریان ارتباط قلبی برقرار کنید. دوره ی فروش سنتی به پایان رسیده است. دوره ی محصول من خوب است، محصول من بهترین است، کیفیت محصول من عالی است تمام شده است. ما با 32 سال تجربه علمی و کارآفرینی در بازار ایران در دوره های آموزش مهندسی فروش، فروشندگان حرفه ای، روانشناسی فروش، مدیریت فروش، جدیدترین تکنیک های فروش نوین را به صورت کاملا کاربردی به شما یاد می دهیم و شما با پشت سرگذاشتن دوره های آموزشی مهندسی فروش به یک فروشنده حرفه ای تبدیل می شوید. تولید کالا و خدمات، بدون فروش به معنی مرگ تولید است. همه ی انسان ها فروشنده هستند. هر زمانی که 2 نفر با هم گفتگو می کنند در واقع عمل فروش انجام می شود چراکه در واقع فروش و فروشندگی، هنر متقاعد سازی است . در مکالمه و گفتگوی 2 طرف یکی از طرف ها می خواهد دیگری را نسبت به انجام کاری متقاعد کند. مثلا یک واعظ می خواهد مردم را نسبت به وجود آخرت و دنیای پس از مرگ متقاعد کند، یک کاندید ریاست جمهوری یا نماینده ی مجلس می خواهد دیگران را متقاعد کند تا به او رای بدهند.یک خواستگار نیز فروشنده است چون تلاش می کند تا دختر مورد علاقه اش را متقاعدکند تا با او ازدواج کند.پس نتیجه می گیریم که همه ی ما به نوعی فروشنده هستیم. برخی کالا، بعضی خدمات و بعضی فکر می فروشند. حتی پدر خانواده نیز یک فروشنده است و به طور مثال می گوید اعضای خانواده حرف منو نمی خرند.  یکی از جوانان ما که در دام بزهکاری، اعتیاد و افسردگی افتاده اند اگر هنر و مهارت فروشندگی داشتند چه بسا که الان سرزندگی خودشان بودند. مهارت فروشندگی در واقع مهارت برقراری ارتباط با دیگران است و باید از دوران مهدکودک، دبستان، دبیرستان و دانشگاه به فرزندان این مملکت آموزش بدهند. چه بسا نوابق و هنرمندان بزرگ روزگار که اکنون عصا یا کلاه شان را میلیون ها دلار می فروشند ولی چون خودش هنر فروشندگی بلد نبود با فقر و فلاکت زندگی کردند و از دنیا رفتند. و چه بسا افرادی که دارای هوش متوسط و حتی زیر متوسط بودند ولی هوش فروش داشتند و هنر فروشندگی را یاد گرفتند از نظر مالی اوضاع بسیار عالی داشتند و در رفاه آسایش زندگی کردند و زندگی می کنند. در همین ایام و روزگار زیادند اساتید دانشگاهی که در دانشگاه های بسیار معتبر داخلی و خارجی تحصیل کرده اند و با معدل بالا فارغ التحصیل شده اند اما به دلیل اینکه مهارت فروش ندارند نمی توانند علم خودشان را به درستی بفروشند و با فقر زندگی می کنند و از طرفی زیادند فروشندگان حرفه ای با مدرک دیپلم و حتی زیر دیپلم که چندین برابر یک استاد دانشگاه درآمد دارند. فروش و فروشندگی یک مهارت است که در همه جای دنیا کاربرد دارد . سرنوشت تمام شخصیتهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی همگی به فروش داشته است. محصولات مدرن ترین کارخانه ها باید توسط فروشندگان فروخته شود. تمامی هزینه های سازمان های عام المنفعه توسط مالیات کالاهای فروش رفته تامین می شود که فروش آن توسط فروشندگان حرفه ای انجام میشود. فروشندگان مهم ترین و حیاتی ترین عضو در هر فعالیت اقتصادی هستند بدون فروش، بزرگترین و پیچیده ترین شرکت ها متلاشی می شوند. فروش در اقتصاد آزاد قلب تپنده هر سازمان است. که خون را در رگها به جریان می اندازد. و به زعم من شغل فروشندگی پادشاهی است. خوب بسیار خوب برای فروشندگان حرفه ای !! اغلب مدیران ارشد و مدیران عامل شرکت های بزرگ از میان فروشندگان شرکت ها انتخاب می شوند. (به گواهی فور چون 500) بسیاری از مدیران عامل شرکت های فوق موفق کارشان را از بخش فروش شروع کرده اند.